سلام حال من خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه و بیگاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند،
با این همه اگر عمری باقی بود طوری ازکنار زندگی می گذرم ،
که نه دل کسی بر سینه بلرزد و نه این دل ناماندگاری بی درمانم .
دیشب برحوالی خوابهایم سالی پربارانی بود
خواب باران و پاییزی ناآمده رادیدم
دعاکردم که بیایی با من در کنار پنجره بمانی باران ببارد
اما دریغ که رفتن راز غریب این زندگیست رفتی پیش ازآنکه باران ببارد.
می دانم دل من همیشه پر از هوای تازه بازنیامدن است
انگار که تعبیر همه رفتن ها هرگز بازنیامدن است.
بی پرده بگویم پس می نویسم، سلام حال من خوب است اما تو باور نکن !
امشب همه چیز رو به راه است همه چیز آرام.....آرام ....
باورت می شود ؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو " تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام نفس بکشم بدون تو
و به یاد تو .........
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...
و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...
که یاد نگرفته ام ...
که چگونه.....!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت"
را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...